حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
61
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
در دندان ظهور نمايد و باشد كه از اماس بيخ سن بىآنكه انقلاع در ان راه يافته باشد طول در دندان به نظر درآيد و طول غير حقيقى بسبب صلابت سنى از اسنان در اصل خلقت و اصطكاك اخوان آن جلوهگر گردد فصل هشتم در فوقانى با سين مهمله و در وى يك مرضست تساقط الشعر پوشيده نماند كه تساقط بفوقانى و سين مهمله و الف و قاف و طاء مهمله بر وزن تدارك بمعنى افتادنست و تساقط للشعر مرادف تناثرست و سيجئ فى هذا الباب بعون اللّه الملك الوهاب فصل نهم در فوقانى با شين معجمه مشتمل بر پنج مرض تشنّج بفوقانى و شين معجمه و نون مشدده و جيم بر وزن ترهل آنست كه عصبى از اعصاب بسبب رسيدن آفت به تقلص گرايد و از ان رو عضله رو بمبادى خود آرد پس عضو كشيده شود و به شرط قوت سبب بسرعت منبسط نگردد اما در حين ضعف آن در اندك زمان بىتدبير و معالجه بهيئت اصلى رجوع نمايد چنانچه در تثارب و صرع هويداست چه سبب تثارب ريح ست و علت تشنج صرعى اگرچه مادهء غليظ باشد ممكن در عصب نباشد يا به طول بقاء تشنج انجامد فافهم ذلك اكنون بايد دانست كه علت مسطوره بحسب سبب كلى به چهار قسم منقسم مىشود يكى آنكه علة مولده وى ريح غليظه بود و اين نوع را تشنج ريحى نامند و عقال خوانند و در باب عين مهمله ان شاء اللّه تعالى عقال بنهجى بيان يابد كه وجه تسميهء آن بدان نيز بوضوح انجامد و تثارب على ما مر انفا فى فصل المثلثه من هذا الباب ازين قبيلست و نوع مذكور از حدوث آن دفعة و كذلك زوال وى بغتة بنا بر خفه سبب متضح گردد دوم آنكه از امتلاء اعصاب باخلاط اربعه بهم رسد و به تشنج رطب و تشنج امتلائى موسوم گردد و بيشتر از بلغم غليظه به نفوذ آن در فرج اعصاب و ممتد ساختن وى آنها را در عرض افتد و همبرين نمط حدوث اين مرض از سودا باشد و تقلص عبارت از همين دو قسم امتلائيست و حدوث وى از خون بتورم عضله و نفوذ ماده در الياف و اعصاب آن صورت بندد و باشد كه بر سبيل ندرت صفرا نيز بآئين خون باحداث تشنج پردازد هذا و تشنج بلغمى دفعة ظاهر گردد و تدابير ما تقدم بر آن گواهى دهند و بامارات بلغم چون ثقل و كسل خاصه عند الحركت و تمدد جلد و عريضى نبض و غليظى قاروره و بياض بشره و ترهل گوشت و سردى ملمس و كثرت خواب و قلت تشنگى يار باشد و سوداوى از علامات سوداء دموى و صفراوى از نشانهاى ورم اين هر دو خلط مانند ثقل و درد در اوّل و حرقت و ضربان در ثانى و امثال ذلك پوشيده نباشد فائده از نفوذ مادهء بلغمى كه مولد تشنج باشد در خلل اعصاب وجود استرخا لازم نهآيد چه دردى دخول ماده در جرم اعصاب جوهر الياف لازمست مگر آنكه مادهء مختلف القوام باشد و به تشرب رقيق جرم عصب گرايد و غليظ در فرج و خلل آن نفوذ نمايد فافهم سوم آنكه از يبوست اعصاب و جفاف رطوبات